پیچک ( ایرج زبر دست)

شعر و ادب پارسی

عناوین مطالب
- می رفت تهی ز خویش مستی بردار ( ایرج زبر دست )
- یکباره جهان سر به گریبان گم شد ( ایرج زبر دست )
- شب توبه و صبحدم گناه دگری ( ایرج زبر دست )
- یک باره پرنده از تنم پر زد ... رفت ( ایرج زبر دست )
- بی خویش درون خویش کردیم سفر ( ایرج زبر دست )
- عالم ز وجود مبهمی می ترسد ( ایرج زبر دست )
- یک باره خروش وقت از هر طرفی ( ایرج زبر دست )
- یک باره خروش وقت از هر طرفی ( ایرج زبر دست )
- زرتشت بیا که با تو امید آید ( ایرج زبر دست )
- صد بار به سنگ كينه بستند مرا ( ایرج زبر دست )
- در عشق اگر عذاب دنیا بکشی ( ایرج زبر دست )
- شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او ( ایرج زبر دست )
- دل، عشق پر از رنگ و ریا دوست نداشت ( ایرج زبر دست )
- تا گریه طلسم درد را میشکند ( ایرج زبر دست )
- آیینه سیاه پوش عالم شده است ( ایرج زبر دست )
- یک عرش از این عرش فراتر سازم ( ایرج زبر دست )
- یکباره پرنده از تنم پر زد، رفت ( ایرج زبر دست )
- جایی که حماسه ریشه در غم دارد ( ایرج زبر دست )
- چون روح، وجود تو معمایی بود ( ایرج زبر دست )
- زاهد چو جدال با خدا خواهد کرد ( ایرج زبر دست )
- امروز بیا ترانه خوانی بکنیم ( ایرج زبر دست )
- آیینهء روزگار لبخند خداست ( ایرج زبر دست )
- دیدم همه شکلها رها از خویش اند ( ایرج زبر دست )
- زد بانگ کسی که جاده ها را میزیست ( ایرج زبر دست )
- باران: تب هر طرف ببارم دارم ( ایرج زبر دست )
- تکرار، تو را دید، مرا دید چه شد؟ ( ایرج زبر دست )
- آهم که هزار شعله در بر دارد ( ایرج زبر دست )
- آغوش سپید بامدادم او شد ( ایرج زبر دست )
- هستی نفس ساعت سرگدانی ست ( ایرج زبر دست )
- باید به تماشای ندیدن برسی ( ایرج زبر دست )
- روح سحری، ناز دمیدن داری ( ایرج زبر دست )
- ای کعبه، منم صدای دلسوخته ها ( ایرج زبر دست )
- آنسوی جهان: دهانی از همهمه نیست ( ایرج زبر دست )
- داریم هماره خنجر شک در مشت ( ایرج زبر دست )
- باغ از تو، ادامهء بهارش با من ( ایرج زبر دست )
- مثل تن سنگ سخت باشم شاید ( ایرج زبر دست )
- در حنجره ام شور صدا نیست رفیق ( ایرج زبر دست )
- بر تارک هفت آسمان چون تاج است ( ایرج زبر دست )
- خورشید نشانی ز چراغم نگرفت ( ایرج زبر دست )
- شب حادثه را اشارتی مبهم کرد ( ایرج زبر دست )
- چون جاده به زخم رفتن آراست مرا ( ایرج زبر دست )
- شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او ( ایرج زبر دست )
- ای مثل غرور ساده‌ی آینه، فاش ( ایرج زبر دست )
- او، من، تو... چقدر در تلاشند همه ( ایرج زبر دست )
- ای صبح نه آبی نه سپیدیم هنوز ( ایرج زبر دست )
- تا بال و پر عمر به رنگ هوس است ( ایرج زبر دست )
- دست نفست ستاره ها را چیده است ( ایرج زبر دست )
- پاییز...درخت... باد... بی برگ و بری ( ایرج زبر دست )
- باران : تب هر طرف ببارم دارم ( ایرج زبر دست )
- من لال توام سیر تکلم هستم ( ایرج زبر دست )
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد